میخوام از وقتی بگم که بودی از وقتیکه منم بودم دوست داشتن بود ولی نمیدونم الان که تنهایی و انتظار هم بهمون ملحق شدن میتونم از بودنمون بگم میتونم از دوست داشتنام بگم میتونم از ....نه از نبودنت نمیتونم بگم هنوزم برام سخته
از کجا بگم به کی بگم به چی بگم ؟چی بگم ؟ هنوزم گفتنش برام سخته
اینجوری میگم اول تنها بودم تنهای تنها نه خیلی تنها خدا هم همراهم بود بعد نگاهم به نگاهت گره خورد من بودم و تو. تویی که دوست داشتنی ترین موجود بودی تویی که همه ی عالم تو نگاهت معنا داشت حتی چیزایی که هیچ تعریفی براشون نداشتم حتی کسایی که برام دوست داشتنی نبودن همه چیز قشنگ بود و قشنگ موند گفتی راه رفتنی رو باید رفت از نگاهت ترسیدم دلم بدجور لرزید بهم دلداری دادی ولی ترسم بیشتر از ارامشم بود راه بودن رو بهم یاد دادی و رفتی من سرگرم راهی بودم که بهم نشون دادی و وقتی برگشتم دیگه نبودی بازم من موندم و خدا ولی ایندفعه یه فرق دیگه هم داشت چون بودنم مساوی شد با یه کوله بار پر از انتظار تو.
التماس دعا ![]()
یه راه طولانی بینمونه
از من تا تو ،تو نه دل تو
یعنی میشه یه روزی من به دلت برسم وای اونروز چه روزی میشه
خواسته ی من بزرگ نیست ولی دارم به دلم یاد میدم بزرگ باشه اینقدر که ....
همیشه میگن بعد از رفتن رسیدنه ولی رسیدن به چی به کی ؟درسته هر چقدر بری به یه جایی میرسی ولی اونجا کجاست ؟همون جاییه که دلت میخواسته برسی یا بدتر راهو گم کردی؟
یه وقتایی هرچقدر میریم بیشتر از مقصد فاصله میگیریم واگه نفهمیم شاید هیچوقت نرسیم.
رفتن همیشه رسیدن نیست گاهی بیشتر فراموش شدنو گم شدنه ما میریم تا راهمونو پیدا کنیم راه که پیدا نمیشه هیچی بقیه هم فراموشمون میکنن .بقیه خیلی زود فراموش میکنن کاش دلم زود یاد بگیره بزرگتر بشه تا برای تجربه هاش جا زیاد داشته باشه برای دوست داشتنش برای تو برای اونایی که فراموشش میکنن برای اونایی که همیشه دوسش داشتن و دارن
رفتن بودن موندن فراموش کردن و فراموش شدن ،به یاداوردن و خواستن و نخواستن و.... هزارتا فعل دیگه که شاید هیچوقت نتونیم انجامشون بدیم و باهاشون تا اخر خط بریم .واقعا برای رسیدن نیاز به فعل داریم یا بدون فعل هم میتونیم به اخر خط برسیم .نمیدونم
راستی اخر خط کجاست؟خدا ؟پس چرا داریم اشتباهی میریم خدا که با صدای بلند داره صدامون میزنه اصلا صداش از اونطرف میاد ولی ما داریم اینوری میریم شدیم مثل ادم کوکی فقط میریم با اینکه میدونیم اشتباهه ولی میریم
این راه اخر هم داره ؟یا شاید هیچوقت نرسیم
خیلیا میگن قبل از اینکه کاری رو شروع کنی بهتره به اخرش فکر کنیم ولی اخه تشخیص دادن اینکه اخر خط منو تو کجاست ؟چی میشه ؟نمیدونم ؟تا الان فقط بهمون یاد دادن راه بریم اروم و قدم به قدم اولش مدام زمین میخوردیم بعد یاد گرفتیم دستمونو به جای بلند بگیریم تا اونو تکیه گاه انتخاب کنیم و بهش تکیه کنیم و بعد بلند بشیم تا زمین خوردنامونو کم کنیم هیچ کسی زمین خوردنو دوست نداره ولی برای اینکه بتونیم راه بریم باید چند باری زمین بخوریم تا راه رفتن برامون شیرین بشه حالا یاد گرفتیم راه بریم ولی کجا بریم ؟باکی بریم؟ چی برداریم ؟جایی که میریم امکانات چی داره ؟ اصلا برامون مهمه رفتنمون چجوری باشه یا قصد ما فقط رفتن حتی به رسیدن فکر هم نمیکنیم میریم تا جایی که خسته بشیم بعد میشینیم و به راهی که اومدیم چیزایی که دیدیم فکر میکنیم باز خستگی که تموم شد دوباره میریم ولی بازم نمیدونیم کجا و این داستان همچنان ادامه دارد رفتن و نرسیدن.
خوشبحال تویی که فهمیدی اشتباه رفتی و برگشتی و داری اون صدای مهربونو گوش میدی تا بفهمی کجاست و خودتو برای رسیدن به اون صدای مهربون اماده میکنی اگه تو راه منو دیدی دست منم بگیر و با خودت ببر من هنوزم تو افکارم گم شدم. ارومتر برو شاید راهمون یکی باشه
مخاطب نوشته هام دلتونه دل همتون نه دل کسایی که حرفام براشون بوی اشنایی نمیده
شاید روزی دیگر ...![]()
التماس دعا![]()
سالروز یکی شدن دو قلب اسمانی و پراز نور خجسته و مبارک .
سلام
خیلی وقته هستم و نشون میدم نیستم شایدم واقعا نیستم و نبودم
به هر حال بودن و نبودن خیلی وقتا خیلی مهم نیست مهم اینه که بخوای باشی پس خدا هم کمکت میکنه تا بودنتو باور کنی وکنار بقیه نفس بکشی (البته همیشه هم نفس کشیدن به معنای زنده بودن نیست خیلیا هستن که نفس میکشن و خیلی وقته که مردن )
یه مدت خیلی باخودم درگیر بودم اتفاقای جورواجور که مغز هر جنبنده ای از شنیدنشون کمتر کاری که میتونه انجام بده منفجر شدنه یاداوریشون شاید برای خودم فقط اذیت داشته باشه پس چیزی نمیگم وشما هم مثل همیشه که بزرگواری میکنیدو نمیپرسید اینبار هم بزرگیتونو برای چندمین بار نشونم بدید درگیری تو زندگی خوبه ادمو به خودش میاره مجبوری فقط به چیزایی فکر کنی که اصلا دلت نمیخواد این وسط اولین و اخرین کسی که اذیت میشه بازم خود آدمه ولی خیلی وقتا نیاز داری خودتو اذیت کنی
همیشه که پرقو نیست که تو توش راحت باشی یه وقتایی قوها کوچ میکنند شایدم نسلشون منقرض بشه و دیگه نباشن که تو توی پرهای نرمو قشنگشون جا خوش کنی .پس بهتره هنوز که هستن گاهی وقتا خودت از پرقو بیای بیرونو یه ذره روی زمین سفت بخوابی بدن درد بگیری تا قدر لحظاتی که تو پر قو بودی رو بیشتر بدونی یا یه لحظه هایی خودتو جای کسایی بزاری که دوست دارن مثل تو تو پرقو باشن و نمیتونن .
پس این تلنگرها همچین هم بد نیست حکایت ،حکایت سوزن و جوالدوزه
قصه از کجاشروع شد ؟اها از جایی که قرار بود خدا باشه وقتی خدا بود زندگی هم شروع شد برای زندگی نیاز بود موجودایی باشن که انسان دستشو بالا گرفت و خودشو برای اومدن تو جایی که هیچی ازش نمیدونست وفقط به خاطر خواست خدا بود ،اومد انسان که اومد زندگی رنگش عوض شد زنده شد دوست داشتنو فهمید عشقو تجربه کرد به نیازهاش پی برد مشکل سرراهش اومد ولی یادش نرفت که وقتی داشته میومده خدا تو جیبش صبر و توکل و اختیار گذاشته پس محکم شد تکیه گاه شد همدم برای تنهاییش پیدا کرد و بعدشم ....زندگی زیباشد وقتی انسان، انسانیتوعشقشو پیداکرد.
مراقب دل و توکل و عشقتون باشید .![]()
برای عاشق شدن و موندن دیرنیست
عاشق باشید
![]()
نه عاشق شدم نه تو دنیا موندنی
دعاتون میکنم دعام کنید ![]()
![]()
خنده ی تلخ من از گریه غم انگیزتر است
کارم ازگریه گذشتست به ان میخندم
خداحافظ کلمه ای که شاید فکر کردنش خیلی راحتتر از به زبون اوردنش باشه
خداحافظ معنیه قشنگی داره یعنی خدا حافظ و نگهدارت باشه
خداحافظ خیلی وقتا به معنی رفتن برای همیشه ولی خیلیا مثل پدر بزرگ مهربونو دوست داشتنیه من فقط وقت جدا شدن خداحافظی نمیکنه تو تک تک حرفاش بهت یاداوری میکنه که خدا نگهدارت باشه خدا حافظت باشه شاید هم میخواد بگه خداحافظیه اخر هم همینقدر بهت نزدیکه شاید خداحافظ همیشگیه من هم همینقدر بهم نزدیک باشه نپرسید چرا.
خدا حافظ همتون باشه برای همیشه ![]()
![]()
داشتم به نداشته هام فکر میکردم
یه دفعه یه دستی اومد رو شونه هام تازه به خودم اومدم خدایی که من دارم جانشین تمام نداشته های منه
اینجا همه باید بازرسی بشن حتی تو
اشنا و غریبه نداریم همتون به صف بشید دست دلاتونو بگیرید مراقبشون باشید کسی دلش این وسط گم نشه یا کسی اشتباهی دلشو به کسی نده چون ایستگاه اخره اگه دلتون گم بشه دیگه نمیتونید پیداش کنید .اینجا دلاتون هم باید باشن اخه نکه دلاتون پاکن ومثل بچه ها معصومن حظورشون نمیذاره شماها دروغ بگین برای همین گفتم باید با دلتون بیارید بازرسی همه به صف مرتب پشت سر هم تکون نخورید اروم و بی صدا بیاید یکی یکی جلو نفر اول دلت کو ؟ ا اقا همینجا بود .زود برو بیارش بدو. اها ایناهاش پیداش کردم
خوب چی تو مغزت میگذره ؟یه نگاه مرموزی به اطرافش میکنه و میگه :به خدا هیچی
ساکت قسم دروغ نخور تو چشمای دلت نگاه کن و بعد حرف بزن زود مردم معطلن
سرشو میندازه پایین و اروم میگه نمیتونم همه چیزو بگم میدونم اگه تو چشمای دلم زل بزنم نمیتونم حرفی رو نگفته باقی بذارم
از چی فرار میکنی اینجا اخر خطه باید هر چی داری ونداری بگی باید بگی اینهمه مدت که زندگی کردی به چی به کی فکر کردی اصلا فکر کردی؟یا مغزتو گذاشتی اکبند با خودت سر جهازی ببری اون دنیا
وقتی میشنوه اینجا اخر خطه شوکه میشه میگه به همین زودی تموم شد ؟ واقعا ؟یعنی دیگه حق زندگی تو اینجارو ندارم ؟ نمیشه به من فرصت بدید ؟ اخه خیلی کارای عقب مونده دارم .اخه من هنوز خداحافظی نکردم .
اینارو بلند بلند میگفت که صداشو مردم هم فهمیدن و همهمه ای توشون افتاد که دیگه با هیچ صدایی ساکت نمیشدن . یکی شروع کرد به گریه کردن و ناله کردن یکی خودشو میزد و بین اینهمه ادم فقط چند نفری بودن که ساکت وبدون هیچ سروصدایی سر جاشون مونده بودن تا نوبتشون برسه اینا کسایی هستن که میدونن اینجا دیگه نه جای شوخی کردنه و نه جای دروغ گفتن و پنهون کاری اینا کسایی هستن که تو دنیا موقع انجام کاراشون این ایست بازرسی رودیدن با این فرق که اونجا خودشون از خودشون سوال میکردنو اینجا یکی دیگه اونجا فرصت دوباره داشتن و اینجا نه
چند دفعه به ایست بازرسیه اخر عمرتون فکر کردید ؟شما جزء کدوم دسته ادمایین
چند دفعه به خودتون نهیب زدید که شاید این ساعت اخرین ساعت عمرتون باشه و ثانیه ها بدون خبر داشتنو درک موقعیت شما تند تند به حرکتشون ادامه بدن؟
التماس دعا
تو ایست بازرسی راه برگشتو بستن حواست باشه
ایندفعه منو دلم اومدیم براتون بنویسیم
دله دیگه بهش برخورده چرا تاحالا حرفامو از زبون خودش نگفتم اوردمش کنار مونیتورم تا اونم حرفاشو بگه و من فقط نویسنده باشم
من:خوب بگو دوستام اومدن تا حرفاتو بخونن
دلم : از چی بگم ؟
من:از هر چی دوست داری ؟حتما یه چیزی میخواستی بگی که به من گفتی بنویس
دلم :از زمونه بگم یا از خودم از چیزایی که اشفتم کرده از چیزایی که تو توی من نگه داشتی از ادما از کاراشون از خودت از چیزایی که شنیدی از خوبیا از بدیها از چیزایی که ازشون متنفر شدی یا از چیزایی که تا الان سرپا نگهت داشتن از اینکه خسته شدی از اینکه بیای .....
من:خوب بسه نمیخواد دیگه چیزی بگی من تاحالا تورو تنها رازدار خودم دونستم و حرفامو فقط به تو گفتم و تو به یه اشاره همه رو میخوای بریزی رو داریه ؟
دلم:هر وقت میخوام حرف بزنم همینارو میگی همش میگی حرف نزن تا کی میخوام فقط بشم بارکش حرفات و حرفاتو با خودم تا هر جایی میخوای ببرم تا کی بشم سنگ صبورت ؟تا کی بگی و هیچی نگم ؟تا کی از چیزایی که دوست دارم بگم و تو بهم بگی یواش میشنون ؟تاکی حرفامو درگوشی بهت بگم که جز خودت هیشکی چیزی نفهمه تا کی میخوای حرفاتو توی من نگه داری و دم نزنی چرا نمیفهمی هر بلایی داره سرت میاد به خاطر همینه فردا حناق میگیری میمیری و من میمونم و یه دنیا حرفی که هیچ وقت ازشون دم نزدم و برای هیشکی نگفتم
من :ایندفعه رو هم ساکت باش به خاطر خدا کسایی که حرفامو میخونن با کلی انرژی میان نمیخوام از تو و خودم بگم بزار اون چند لحظه بهشون خوش بگذره ایندفعه رو هم بزرگیتو بهم نشون بده نشون بده که هنوز ظرفیتت تموم نشده نشون بده هنوزم میتونم بهت اعتماد کنم هر چند که تا الان به اندازه ی کافی حالشونو با حرفات گرفتی
دلم : باشه ایندفعه هم با اینکه میدونم دفعه ی اخر نیست میگم باشه و این شعله رو خاموشش میکنم از دوستای نازنینت هم معذرت میخوام که وقتشونو گرفتم و از خودم گفتم
من:دوستون دارم همیشه
به سطرهای شعرش معتقدم .
به این حقیقت هم ایمان دارم که تفاوتهای سنی نمیتونند مانع پرواز روح ها شوند
اندیشه های همزمانی را دوست دارم
و
این رو هم که دونفر با هزارها فرسنگ فاصله درست در یک ثانیه مشترک به هم فکر میکنند.
مهم نیست که منو تو با چند دهه اختلاف به این دنیا قدم گذاشتیم .
اهمیتی نداره که تعداد چروک های صورت من چند سال عمیقتر ه
مهم اینه که فاصله چند هزار کیلومتری به روزگار سلام میکنیم طعم لحظه ها میرن به سمت امید
به این سطر باورش معتقدم .
به اینکه خیلی وقت ها از به زبون اوردن ساده ترین واژه ها میترسیم .وراههای مشکل روبرای بیان احساسمون انتخاب میکنیم
همون راههایی که یا نتیجه ای همراه نداره یا
نتیجه ی دلخواهمونو180درجه معکوس نشونمون میده
اینم قبول دارم گاهی وقتا حضور یک وجود روزگارمونو از این رو به اون رو میکنه
این وجود میتونه یک استاد معنوی باشه یک نوزاد یک دوست یا .....
وجود میاد و دنیای بی هدفمون میشه پر از ارمان و ارزو !
تاریکی و تنهایی رو میسپاریم به دست بادهای دور و
ثانیه هامون شادی رو زمزمه میکنند باطراوت!
وباز سکوت رو سنجاق میکنم به تفسیرهام که هنوز بوی کالی و نارس بودن میدن همیشه
![]()
![]()
![]()
همیشه عشق
پیش از انکه تورا به اوج ببره هر دو پات رو میشکنه
و بعد تو میمونی و تنهایی
وبعد به مهمونیه ابرها میای!!
![]()
![]()
![]()
امواج زندگی رو
با اغوش باز پذیرا باش
حتی اگر گاهی تورا به قعر دریا ببرد!
ان ماهی که همیشه بر سطح اب میبینم ..
مرده است !!
![]()
![]()
![]()
میپرسم :چیکار میکنی ؟
میگویی:به اینده فکر میکنم!
میپرسم :اینده ؟
میگویی:
ا:اری کاش
ی:یک بار
ن:نشان بدهی
د:دوستم داری
ه:همین!!
![]()
![]()
![]()
وقتی خاطره ادم زیاد میشه دیوار اتاقش پر از عکس میشه
اما همیشه دلت واسه اونی تنگ میشه که نمیتونی عکسشو رو دیوار بزنی .
![]()
![]()
![]()
شنا کردن در مسیر رودخونه از عهده ی ماهیهای مرده هم برمیاد
![]()
![]()
![]()
درتوفانهای زندگی باخدابودن بهتر از ناخدابودنه
باخدا باشید التماس دعا ![]()
دست من دست تو و یه عالمه دستی که از روی نیاز دنبال دلبری کردن برای او
چقدر این لحظه هارو دوست دارم دستایی که خالی به طرفت دراز شدن وخودشونو خالصانه تسلیم وجودتو میکنن
منو تو پر از ادعاهای غریبمون باز به اون که میرسیم میفهمیم هیچی نیستیم و دستمون به هیچ جایی بند نیست .منو تویی که سر سجاده ی پر از عشقمون دنبال یه راهی برای حرف زدن و دنبال خواسته ای برای براورده شدن میگردیم .منوتو شاید خواسته هامون به خاطر اینه که فقط بهانه ای برای حرف زدن با اون نازنین داشته باشیم یه وقتایی دلت میگیره و نیاز داری با کسی دردو دل کنی ولی نمیدونی باید چجوری شروع کنی از اب و هوا و وضعیت اقتصادی و سیاست میگی تاااااااااا میرسی به خودت وقت تموم میشه و این حرفایی که مثل بغض دور گلوت حلقه زده بودن باز هم سربازنمیکنن و بازنکرده توی سینت باقی میمونن
ولی تاحالا فکر کردی برای حرف زدن بااون نیازی به بهانه تراشی نداریم؟ بی مقدمه بهش میگیم گریه میکنیم بدون ترس از اینکه مبادا حرفامونو علیه خودمون به کار ببره بدون ترس از گفتن بدون ترس از فاش شدن
بعضی وقتا شک میکنم یعنی خدایا واقعا اینا ماییم همون ادمایی که تو از گل ساختی ما همون ادمایی هستیم که از خاک افریده شدیم و الان تنهاچیزی که باور نداریم و نمیخوایم باشیم خاکی بودن و خالص بودنمونه کاش برسیم به لحظه ای که بخوایم خودمون باشیم خود خاکی و پاکمون
خدایا تو خودت خوب میدونی تمام این حرفارو از حفظیم خودت میدونی که چقدر دوست داریم و همیشه بهت نیاز داریم ولی چرا بعضی وقتا اینقدر بدیم ؟چرا ناشکر میشیم ؟
دنبال بهانه ای برای شکرگذاری میگردیم اخه بهانه نمیخواد کافیه یه اینه داشته باشی یه اینه از جنس دل خاکیه خودمون دیگه اونموقع نه نیازی داریم به چشم نه نیازی داریم به کسی غیر از تو
تلنگرایی که بهمون میزنی تاثیرش تا 24 ساعته شاید کمتر هم باشه شاید هم برای بعضیا چند ساعت بیشتر باشه ولی میانگین کلیه ما همینه چرا تو این تلنگرها نمیگیم از این بدتر هم میتونست بشه و نشد ؟
نه دیگه اگه اینو بگیم کی ناشکری کنه ؟ کی بگه هر چی بلای اسمونیه رو سر ما فرود میاد؟ کی بگه خدا اصلا به من نگاه نمیکنه ؟ من نگم کی اینارو بگه ؟
نمیگم هممون اینجوری هستیم همیشه ایمان داشتم روی زمین هنوز تعداد ادمای خوب بیشتر از ادمای بده خوشبحال خوبات که رد پای تورو همه جای زندگیشون تو تک تک نفسهاشون ثانیه به ثانیه ی زندگیشون دیدن و حس کردن خوشبحال خوبات که تو بدترین شرایط ممکن شکرگذاری از تورو یادشون نمیره
خوشبحال خوبات که همونقدر که دوسشون داری باور دارن
خوشبحال خوبات که همیشه خوبن همیشه
خدایا به حق خوبات تو این ماه خوبت ببخش و مارو به خودمون ثانیه ای وا نگذار
خوبای خدا التماس دعا ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
زندگی یک داستان بی پایان است.
مقدمه اش ابتدای زیستن در زمینی است که موقتی است و خود داستان
در سرزمینی اتفاق خواهد افتاد که ابدی است و همیشگی.
داستانی که پایانی برایش متصور نیست
![]()
![]()
![]()
فرقی نمیکند گودال آب کوچکی باشی،
یا دریایی بیکران...
زلال که باشی،
آسمان در توست
![]()
![]()
![]()
شاید تا بدانجا باید برسی که بدانی داستانت را خودت می نویسی .با دستان خودت و آنگاه ثبتش میکنی میان لوح محفوظ .خداوندهمان که نوشتن آموخت از میان انگشتان توست که خواست و سرنوشت تو را رقم میزند...ماجرا های ما شبیه هم است ،کلیت اتفاقهای ما یکیست.اما حسی که پنهان شده در زیر هر حادثه و هر کلمه و هر قدم از راه ما ،روح داستان ما را میسازد و آنگاه هر آنکس که این روح را بشناسد ،آن داستان را به تمامی خوانده...
نمیدونم چند وقته با حرفام عجین شدی یا شاید سر زدن به وبم شده برات یه عادت که از ناخوداگاهت کمک میگیره و من فکر میکنم به یادمی ؟نمیدونم چند وقته با باورام اشنا شدی با گریه هام گریه کردی و با خنده هامم خندیدی ؟نمیدونی چند وقته دلم میخواد حضورت باعث دلگرمیم بشه ؟الفبای زندگیم نظم و ترتیبشو گم کرده بودن تک تکتون کنارم همیشه اینقدر دلگرمی بهم داده که به این زودیا نخوام ترک دیار نام اشنای اینترنت و بلاگفا رو بگم ولی باور کن رشته ی زندگیم گم شده اخه میدونی جمعیت این کره ای که بهش میگن زمین روز به روز در حال زیاد شدنه بهم حق بده سررشته ی زندگیم بین اینهمه رشته اینهمه برج و زشتی و زیبایی گم بشه
نمیدونم میخوای حرفامو باور کنی یا میخوای دلداریم بدی شاید نیاز دارم به یه سکوت یه سکوتی که کسی اونو نشکنه دوست دارم جایی برم و قدم بردارم که همه خواه ناخواه دارن از سکوت فریاد میزنن جایی که پر از سکوت
اره دلم بدجوری تنگه برای اون دیار نا اشناو غریب
برم اونجا شاید بتونم خودمو پیدا کنم اینجا که هر چی گشتم بهم گفتی :گشتم نبود نگرد نیست
خاطراتمو دوست دارم شاید به خاطر خیلیاشون دارم زندگی میکنم و به خاطر خیلیاشون میخوام از ادامه ی این سفر منصرف بشم .میدونم شاید حرفام برات نامفهوم باشه اگه هست هنوز باورم نکردی خودمم خودمو باور نکردم .
از خدا گفتم گفتم گفتم تو خوندی خوندی خوندی و بازم هیچی نفهمیدی حرفام تا الان خواستن خیلی چیزارو بهت بفهمونن تو نخواستی باورشون کنی
اگه میخوای بفهمی بخون ولی اینبار حرفای خودشو ۲باره 3 باره 10 باره اخه من هر کاری کنم ادبیاتم به قشنگیه ادبیات خدا نمیشه حرفای خدارو بخون دوست دارم روزه ی سکوت بگیرم یه روزه از ته قلبم اونجایی که هیچ امیدی ندارم اونجا اسمشو فریاد بزنم حرفام ایندفعه شاید خوندنی نیست شایدم خودکارم تموم شده و من فقط دارم اونو روی برگه هام حرکتش میدم چیزایی که دورمون نمیزاره جلو بریم و نگهمون داشته ایناست
تو حرفامون خورد کردن همدیگه برامون شده یه سرگرمی یه تفریح سالم اگه اینکارو نکنیم به چی بخندیم به کی بخندیم چه بهانه ای بهتر از دست انداختن تو و خورد کردنت جلوی خودتو دیگران
بدو بیا بشین میخوام به بقیه هم اموزش بدم مواد لازم :یک عدد ادم بادیواری نسبتا کوتاه همراه با مقدار فراوونی خجالت حرفایی که مثل میخ با پتک اماده شده بکوبی تو سر این انسان بخت برگشته یک عدد پتک قاعدتا بهتره بزرگ باشه یک عدد هم صندلی از اونجایی که من خونم رنگی تره و از همتونم خوشگلترم باید من بشینم رو صندلی دیگه ![]()
و حالا شروع .....
اره این شده کار منو تو شاید خودمونم نفهمیم ولی داریم همین کارو میکنیم چرا نمیخوایم به هم فکر کنیم همو درک کنیم به جای نصیحتهای بیخودی ببینیم چجوری میتونیم بهم کمک کنیم شدیم یه بادکنک پراز هواو ادعا خوب اخه ادم مگه تو چی هستی ؟غیر از یه تیکه پوستو چندتا استخون خوب منم که اینارو دارم
وحالا یه سکون به بلندیه پیدا کردن خودم
نمیدونم چند وقت شاید تا فردا ولی باید سکوت کنم میخوام به این باور برسم که زنده ام تو با ادعاهات به من گفتی مردم الان میخوام بهت بفهمونم اونی که خیلی وقته نفس نمیکشه تویی من زندم و نفسم اینو بهت ثابت میکنه نیگام کن
شنبه عازم مشهدم برای تک تکتون دعا میکنم همتونو دوست دارم
نظرتو برام بنویس قشنگی و زشتیش برام مهم نیست مهم نظرته و خودت
شنیدستم که مجنون جگرخون![]()
چو زد زین دار فانی خیمه بیرون.
دم آخر کشید از سینه فریاد
زمین بوسیدُ لیلی گفتُ جان داد.
هواداران ز مژگان خون فشاندند
کفن کردندُ در خاکش نهادند.
شب قبر از برای پرسش دین
نکیرین آمدند وی را به بالین.
دلی جویای لیل از چپُ راست
چو بانگ قم! به اذن الله برخاست.
چو پرسیدند «من ربّک» ز آغاز
بجز لیلی نیامد از وی آواز!
بگفتند : «کیست ربّت؟» گفت: "لیلی
"که جانم قبضه ای از وی تفیلی!
بگفتندش: به دینت بود میلی؟
بگفتا : آری! آری! عشق لیلی!
بگفتندش: بگو از قبله ی خویش
بگفت : ابروی آن یار وفا کیش!
بگفتند : از کتاب خود بگو باز
بگفتا : نامه ی آن یار طناز!
بگفتندش: رسولت کیست ناچار
بگفتا : هر که پیغام آرد از یار!
بگفتندش : از امام خویش میگوی
بگفت : آنکس نماید رو بدآن سو!
بگفتند : از طریق اعتقادات
بگو از عدل و توحید و عبادات:
بگفتا : هست در توحید این راز
که لیلی را به خوبی، نیست هم باز!
بود عدل آن که دارم جرم بسیار
به هجرانش ازآن هستم گرفتار!
به خنده آمدند هر دو فرشته
عمود آتشین در کف گرفته!
ندا آمد که : " دست از وی بدارید
به لیلی در بهشتش وا گذارید!
که او را نشعه ایی از جانب ماست
که ما خود لیلیُ او عاشق ماست!".
![]()
![]()
بي تجربه متولد مي شويم ، با جرات زندگي مي كنيم ، و با حيرت مي ميريم ، تنها چيزي كه فروغش به خاموشي نمي گرايد خاطرات پاك است
![]()
![]()
وقتی این همه اشتباهات جدید وجود دارد که می توان مرتکب شد، چرا باید همان قدیمی ها را تکرار کرد.
![]()
![]()
برام دعاکنید![]()
الو... الو ... سلام
کسی اونجا نیست ؟؟؟
مگه اونجا خونه ی خدا نیست ؟
پس چرا کسی جواب نمیده ؟
یهو یه صدای مهربون جواب داد! مثل صدای یه فرشته ...
- بله با کی کار داری کوچولو ؟
خدا هست ؟ باهاش قرار داشتم، قول داده امشب جوابمو بده
- بگو من میشنوم
کودک پرسید : مگه تو خدایی ؟ من با خود خدا کار دارم ...
- هر چی میخوای به من بگو قول میدم به خدا بگم
صدای بغض آلودش آهسته گفت یعنی خدام منو دوست نداره ؟؟؟
- فرشته ساکت بود. بعد از مکثی نه چندان طولانی گفت: نه خدا خیلی دوستت داره. مگه کسی میتونه تو رو دوست نداشته باشه؟
بلور اشکی که در چشمانش حلقه زده بود با فشار بغض شکست و بر روی گونه اش غلطید و با همان بغض گفت : اصلا اگه نگی خدا باهام حرف بزنه گریه میکنما ...
بعد از چند لحظه هیاهوی سکوت شکسته شد :
ندایی صدایش در گوش و جان کودک طنین انداز شد : بگو .هر آنچه را که بر دل کوچکت سنگینی میکند بگو ...
دیگر بغض امانش را بریده بود بلند بلند گریه کرد و گفت : خدا جون میخواستم بهت بگم تو رو خدا نذار بزرگ شم ...- چرا ؟ ولی این مخالف با تقدیره. چرا دوست نداری بزرگ بشی؟
آخه خدا من خیلی تو رو دوست دارم قد مامانم، ده تا دوستت دارم. اگه بزرگ شم نکنه مثل بقیه فراموشت کنم؟ نکنه یادم بره که یه روزی بهت زنگ زدم ؟ نکنه یادم بره هر شب باهات قرار داشتم؟ مثل بقیه که بزرگ شدن و حرف منو نمی فهمن. مثل بقیه که بزرگن و فکر میکنن من الکی میگم با تو دوستم. مگه ما با هم دوست نیستیم؟ پس چرا کسی حرفمو باور نمیکنه ؟ خدا چرا بزرگا حرفاشون سخت سخته؟ مگه اینطوری نمی شه باهات حرف زد ؟!
خدا پس از تمام شدن گریه های کودک : آدم ، محبوب ترین مخلوق من ، چه زود خاطراتش رو به ازای بزرگ شدن فراموش میکنه ، کاش همه مثل تو به جای خواسته های عجیب من رو از خودم طلب میکردند تا تمام دنیا در دستشان جا میگرفت. کاش همه مثل تو مرا برای خودم و نه برای خودخواهی شان میخواستند. دنیا خیلی برای تو کوچک است ... بیا تا برای همیشه کوچک بمانی و هرگز بزرگ نشوی ...
و کودک کنار گوشی تلفن، درحالی که لبخندی شیرین بر لب داشت در آغوش خدا به خوابی عمیق و شگفت انگیز فرو رفته بود ...
کاش کودک بودیم..![]()
سلام
دیروز رفتم از فرشته ها برای خودم دعا گرفتم. گفتند:باید هر روز سه نوبت به دنیا بیایم.پیش ازطلوع آفتاب،ظهر و پیش ازغروب.
فرشته ها گفتند:باید هر روز هفده بار بندگی كنم و هر بندگی را در بینهایت ، ضرب كنم و بینهایت رابریزم روی لحظه ها.
فرشته ها گفتند: باید هر شب دستمالم را از شبنم خیس خیس كنم. ازشبنمی كه اشك خدا روی آن چكیده است ... و دستمال را بگذارم روی پیشانی روحم تا تبم پایین بیاید.
فرشته ها گفتند:باید هر طور شده جانمازی ببافم از ساقه ی لاله . آن وقت با اقتدا به آسمان و آزادگی ، هزار ركعت نماز فریاد بخوانم. قربتا الی الله.
فرشته ها گفتند : باید مواظب باشم مواظب آن امانت بزگ روی این شانه های كوچك. مواظب آن قشنگترین یادگاری خدا در روی زمین مواظب عشق!
فرشته ها گفتندباید جواب سلام خدا و پرنده ها و آدمها را یك جور داد... ومثل درختان صلوات فرستاد ومثل پرنده ها،قنوت خواند و مثل كویر روزه گرفت.
فرشته ها گفتند:باید همه در به در بگردیم دنبال خدا و یك عالم دوست داشتن و كمی عقل.
فرشته ها گفتند:باید یك جایی، شاید جایی مثل سلامهای آخر نماز ، یا جایی مثل اولین سلام قطره و دریا خودم را گم كنم برای همیشه ... و آن وقت ، هر چه كه دارم بدهم باد ببرد و هرچه را كه خدا و فرشته ها و این دنیایی ها و آن دنیایی ها دارند ، ازشان قرض بگیرم
فرشته ها گفتند:باید یادم بماند كه به اندازه ی همه ی دریاهای خدا،باید گریه كرد و به اندازه ی همه ی درختهای خدا، باید سبز بود...
وقتی فرشته ها رفتند،من ماندم و لبخند خدا و یك عالم دعا كه قول داده بودم مستجابشان كنم!
مراقب امانتای خدا باشید
التماس دعا![]()
![]()
بابت تاخیر معذرت مسافرت بودم
چقد ما ادما باهم فرق داریم
هممون وانمود میکنیم مثل همیم کارایی که انجام میدیم شبیه همه ولی وقتی خودمون به دلمون نگاه میکنیم میفهمیم که داریم ادای همدیگرو درمیاریم وخیلی از کارامون کارای دلمون نیست یه جورایی به دلمون اجازه نمیدیم خودش باشه دوست داریم مثل همدیگه باشیم نماز میخونم ولی نماز من کجا و نماز بنده ی خوب خدا کجا ؟
سرنماز گریه میکنم ولی گریه ی من به خاطر اینه که هنوز نفهمیدم خدا چقدر بزرگه و نمیدونم کی میفهمم یکی درحال نماز گریه میکنه ولی گریه ی اون به خاطر اینه که خدارو با چشم دلش دیده
از خداخواسته های جورواجور دارم ولی خواسته هایی که شاید دنیایی هستن و از براورده شدنشون اطمینان ندارم و دلم میخواد فقط جوابو همین الان نشونم بده وتازه خنده دار اینه که خیلیا خدارو تهدید هم میکنن
ولی یه نفر دیگه از خدا خواسته داره ولی مطمئنه که داره کارشو به کی میسپاره و با بقیش کاری نداره فقط از خدا میخواد کاری به اینکه جوابشو کی میگیره نداره کاری به اینکه این جوابو این دنیا میگیره یا توشه ی اخرتش میشه نداره
ما ادما خیلی باهم فرق داریم خواسته هامون اعتقادمون ارزوهامون کارامون همه و همه
وانمود میکنیم شبیه همیم ولی دریغ از یه شباهت کوچیک دوست داریم شبیه باشیم ولی نمیشه واقعیت چیز دیگه ایه واقعیت منو تو چیه ؟اینه که هرروز ازخواب که بیدار میشیم صبحانه خورده یا نخورده بریم سر کارو مدرسه و دانشگاه و کارای خونه موقع ناهار ناهار بخوریم یا استراحت کنیم یا نه تا بعد از ظهر شب که شد شام بخوریم 2تا فیلم ببینیم و بعدشم پای تلوزیون خوابمون ببره تا یکی دیگه بیاد وبیدارمون کنه که بریم سر جای خودمون بخوابیم؟ وای زندگی چقدر برامون تکراری شده و ما اصلا به فکر تغییرش نیستیم تو کارای روزانمون خدا کجاست خدا اندازه ی اینه که تند تند خم وراست بشیم و مثل کلاغ نوک بزنیم به مهرو بلند بشیم خدا اندازه ی اینه که وقت مریضیامونو وقت دردسرهاو خواسته هامون بریم دنبالش واقعا خدا اینقده
نه وقتی بیشتر فکر میکنیم میبینیم که خودمونیم که اینقدر کوچیکیم خودمونیم که از عقلمون همین یه ذره استفاده میکنیم هر چی میکشیم از خودمون میکشیم اگه مریض میشیم اگه زندگیمون بیهودس اگه هدف نداریم اگه نیازی به دوست داشتن و دوست داشته شدن نمیبینیم اگه مغروریم اگه عصبانی هستیم و ....همه و همه چوبیه که خودمون روی سر خودمون نگه داشتیم و نه جای چوبو عوض میکنیم نه جای خودمونو خوب معلومه دستمون خسته میشه و هراز گاهی چوب توسر خودمون فرومیاد وتازه اونوقته که فکر میکنیم به اینکه به کجا تکیه کردیم
چراهمیشه منتظر چوبیم؟ چرا خودمون بدون چوب بدون ترس بدون دلهره راهمونو پیدا نمیکنیم ؟
به خودمون فکر کنیم .
به خدا فکر کنیم به دنیا و اخرت فکر کنیم
همه چیز که فکر کردن به مد و مدل مو ومدل لباس و سبک موسیقی جدیدو اینجور چیزا نیست
هدفهای بزرگتر و بهتر وبیشتری تو زندگی هست که نیاز به فکر داره
فکر کن
خدارو از خودمون نگیریم
همه بهت میگن ((از خدا بترس))خود خدا هم میگه بترس.من میگم نترس نترس . از چی میترسی؟ فکر کردی چی میخواد ازت ؟خداست .همه ی مارو خودش درست کرده . میدونه چی تو چنته داریم . دل جگر قلوه سیرابی شیردان هر چی داری نداری خودش تورو افریده اگر بهت جگر مرغ داده باشند ازت توقع ندارن شجاعتت مثل شیر باشه !
امام حسین (ع)رو میشناخت میدونست چی بهش داده .گفت :چی میدی؟گفت هر چی شما بخواهی.گفت: کمه میشناختش دیگه گفت :کمه.حسین (ع)گفت :پس چی؟گفت تو خیلی جان خوبی داری .خیلی قشنگه .باید هفتاد بار جان بدی.![]()
من را هم میشناسه تا حالا ازم یه گوشه ناخنم راهم نخواسته .میدونه نه جیگرش رو دارم نه جنسش رو.همین دهنم رو هم قسطی میجنبانم کلی وثیقه گرو گذاشتم ![]()
نترس با تو کاری نداره به تو هزار تا چیز میده یکی هم نمیخواد .به موسی گفت کفشهات رو دربیار اینجا جای مقدسیه کفشهات رو دربیار.
یعنی قبل از موسی کسی از اونجارد نشده بود ؟یاهمه پابرهنه بودن ؟یا بعدش کسی رد نشده بود ؟یانوشته زده بودند (های ملت! کفشهاتونو در بیارین ؟
)
نه هر کس به معرفت خودش .او موسی بود که گفتندش کفشهاتو در بیار )
منو تو از اونجا رد میشیم و عین خیالمونم نیست . اتش هم روشن میکنیم . چایی هم درست میکنیم و میخوریم کسی هم باما کاری نداره
حالا منظور اینکه نترس از خدا نترس برو تو دامنش و در ارامش باش
خدا بیشتر از تواناییت از تو خواسته نداره بیشتر از تواناییت ازت نمیخواد ![]()
برگرفته از حرفای دلنشین مرحوم حاج اسماعیل دولابی![]()
خسته ای ؟چقد ؟خیلی ؟ نمیتونی ادامه بدی؟دنیا برات تموم شده ؟شاید خستگیت برای کارای زیاده به خودت استراحت بده ؟نه
اخه پس چرا خسته ای ؟میخوای چند روز استراحت کنی؟نه خستگی من با چند ساعت و چند روز و چند ماه در نمیاد این خستگی تو تنم خیلی وقته کهنه شده تا حدودی بهش عادت کردم
اخه چرا تو که هنوز جوونی من سن تو بودم اینقد شاد بودم تو چرا اینجوری شدی؟اخه برای چی شاد باشم به خاطر چی شاد باشم ؟به خاطر کی شاد باشم ؟اصلا کسی مگه منو میبینه ؟یا من براش مهمم که شاد بودن یا نبودنمم براش مهم باشه ؟
خیلی هامون خیلی وقتا اینجوری شدیم اینقدر خسته شدیم که هیچ تفریح و سرگرمیی این خستگی رو از تنمون در نمیاره هیچ راه حلی برای از بین بردن این خستگی وجود نداره ولی چرا شاید ما خبر نداریم شاید هدفمون تو زندگی اشتباه بوده شاید اشتباه نگاه میکردیم اونچیزی که به نظر ما هدف بوده شاید راه رسیدن به هدف بوده و کمک میکرده به هدفمون نزدیک بشیم
چرا تصمیم میگیریم پولامونو جمع کنیم ایا پول هدف ماست ؟نه پولامونو جمع میکنیم تا ماشین بخریم ایا هدف ما ماشین خریدنه؟بازم نه ماشین میخریم تا باهاش سفر بریم ایا هدف ما سفر رفتنه ؟بازم نه هدف نه سفر رفتنه نه ویلا اجاره کردنه نه شنا کردن تو دریاست پس هدف ما چیه ؟چرا اینکارارو میکنیم میخوایم به چی برسیم ؟به اون ارامشی که قسمت زیادی از هدف مارو تشکیل میده اون گرماییه که با جمع بودن خانواده در کنار هم معنی میده هدف ماست اون عشقیه که با نزدیک شدن خانواده بوجود میاد اون هدف ماست الانم توی این دنیای بزرگ هدفمونو گم کردیم کار میکنیم چون به نظرمون پول هدف ماست ولی نیست خریدن لباس هم هدف ما نیست هدف ما چیز دیگه ایه
که هنوز پیداش نکردیم دقیقتر به زندگیت نگاه کن شاید هدفتو پیدا کنی تو این پیدا کردن از خدا یادت نره کمک بگیری کمکت میکنه زودتر پیداش کنی ![]()
![]()
![]()
![]()
به کسی که دوست داری قلبت رو هدیه کن
کسی رو که دوست نداری بخشش ات را
درست مثل زندگی
درست مثل بندگی
![]()
![]()
![]()
لحظات شادی خدارو ستایش کن لحظات سختی خدارو جست وجو کن لحظات ارامش خدا رو مناجات کن لحظات درداور به خدا اعتماد کن و در تمام لحظات خدا رو شکر کن
![]()
![]()
![]()
اگه یادتون بودو بارون گرفت دعایی به حال بیابان کنید
![]()
![]()
![]()
یک نقطه بیشتر فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه ای بترس که شیطانیت کنه
![]()
![]()
![]()
هر جا مشکلی وجود داره از نیروی محبت کمک بگیر
چون از محبت خارها گل میشود
التماس دعا ![]()
![]()
پرنده بر شانههای انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت: «اما من درخت نیستم، تو نمیتوانی روی شانهی من آشیانه بسازی.» پرنده گفت: «من فرق درختها و آدمها را خوب میدانم. اما گاهی پرندهها و آدمها را اشتباه میگیرم.» انسان خندید و به نظرش این خندهدارترین اشتباه ممکن بود. پرنده گفت، «راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟» انسان منظور پرنده را نفهمید: اما باز هم خندید. پرنده گفـت: «نمیدانی، تو آسمان چهقدر جای تو خالیست.» انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد. چیزی که نمیدانست چیست
پرنده گفت: «غیراز تو، پرندههای دیگری را هم میشناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضروری است، اما اگر تمرین نکند. فراموش میشود.» پرنده این را گفت و پر زد. انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش، آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد. آن وقت خدا بر شانههای کوچک انسان دست گذاشت و گفت: «یادت میآید، تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی، عزیزم، بالهایت را کجا جا گذاشتی؟» انسان دست بر شانههایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آن وقت رو به خدا کرد و گریست.
![]()
![]()
![]()
زیبایی بودن رو درک نمیکنیم زیبایی خدا رو نمیبینیم اخه چشم دلمون خیلی ضعیف شده تا دیر نشده باید براش عینک بگیریم نکنه دیر به دادش برسیم
درسته مثل اولش نمیشه ولی بهتر از ندیدنه بهتر از پرسه زدن دور خودمونه بهتر از ندونستنه بهتر از رفتنه درک زیباییه خدااز همه چیز بهتر بیاید سعی کنیم درکش کنیم حداقلش اینه که فردا پیش خودمون شرمنده نمیشیم میگیم سعی کردیم ونشد
ولی حتی اگه نشد مبادا ناامید بشی
![]()
![]()
![]()
سلام به همه ی اونایی که دلشون برای خدا پر میکشه سلام به تویی که دوست داره ![]()
جواب اینهمه خوبیتونو نمیدونم چجوری بدم بنده های خدا هم مثل خودش مهربون و دوست داشتنی هستن
نمیدونم تا کی موندنی شدم ولی بخاطر مهربونای خدا فعلا هستم از این به بعد برای خدا میمونم براش بازم مینویسم
مواظب خودتون باشید ![]()
دوستون دارم برام دعا کنید ![]()
وابستگی یا دلبستگی ؟کدومش![]()
وابستگییه نوع علاقس یه نوع علاقه ی بیش از حد درباره ی چیزی یا کسی دلبستگی هم همین معنی رو میده ولی بیش از حد نیست اگه تو به چیزی وابسته باشی تحت هیچ شرایطی حاضر نیستی اونو از خودت جدا کنی واگه یه روزی یه موقعیتی پیش اومد که ازت جدا شد این اتفاق باعث شوکه شدن ویا فلج شدن تو وزندگیت میشه تو واقعیت هم همینه یه نفر به مادرش خیلی وابستس و بعد از فوت یا دوریه اجباری اون واقعا بر اثر فشار روحی و روانی نقص عضو پیدا میکنه یا پاهاشو از دست میده یا کاملا دیونه میشه یاخودکشی میکنه یا...این حقیقت داره برای همینه که خدا توی ایات قرانش هم گفته به دنیا و مسائل دنیایی وابسته نشید چون همه ی ما یه روزی تموم میشیم چون دنیا یه روز نابود میشه دلبستگی چیه ؟یعنی تو هر چیزی رو به اندازه ای که هست دوست داشته باشی اگه نبود فقط به یادش باشی همین .دلبستگی خیلی خوبه چرا ؟چون به تو هدف میده به تو جهت میده زندگیت با معنا میشه تو دلبسته ی شغلت میشی یعنی اونو دوست داری ولی نه اینقدر که اگه بهت بگن از فردا نمیخواد سر کار بیای خودتو بکشی ولی کارتو به اندازه ی کار دوست داری و ازش لذت میبری پس شاید تو کارت دست به خلاقیت هم بزنی یه ابتکار جدید انجام بدی و این زندگیتو جهت دار میکنه
وابستگی و دلبستگی شاید از نظر لغت شباهتهایی به هم داشته باشن ولی معنی هاشون و بلاهایی که سر ما درمیارن خیلی باهم فرق میکنه .یکی درس رو دوست داره بهش دلبستس با درسش به مردمش خدمت میکنه با درسش اختراع میکنه یکی به درس وابستگی داره دیگه نمیتونه از درس جدا بشه اخرشم دیوونه میشه که نمونه هاشو خیلی هامون دیدیم یا خودشو میکشه چون نمیتونه به اندازه ای که دلش میخواد بفهمه ![]()
کسی که دلبستس وقتی وسیله ای رو داره که دوسش داره اگه اون وسیله رو از دست بده خلاقیتش بهش کمک میکنه تا چیزی شبیه اون و با کارایی های اون بسازه ولی کسی که وابستس فقط تموم شدن و نابود شدن وسیلشو میبینه و باعث بیشتر اذیت شدن خودش میشه و تا چندین سال بعد از اون از دست دادن هنوزم خودشو سرزنش میکنه و این سرزنش نه تنها اونو از زمان حال میگیره بلکه از اینده هم دورش میکنه و سرانجام باعث نابودیه خودش هم میشه
مواظب باشید به هیچی وابسته نشید ولی دلبسته باشید ![]()
از همه ی دوستای عزیزم که منتظر موندن عذرخواهی میکنم که نوشتن این پست دیر شد
خوشحال میشم بعد از خوندن این پست شما هم نظرتونو درباره ی وابستگی و دلبستگی بنویسید تا یه جمع بندی کلی از حرفای خودم و حرفای شما به عنوان اخرین پست این وبلاگ بنویسم
التماس دعا ![]()
![]()
چرا هیچوقت باور نداری اون بزرگه هر کاری بخواد و به نفع تو باشه انجام میده چه تو مایل باشی چه نباشی چرا باور نداری اون منبع تموم نشدنیه چرا باور نداری اون عاشقته چرا باور نداری برای اون ۴رکعت نمازی که خودت بهتر میدونی چجوری میخونی چقدر منتظرته چقدر صدات میکنه
چرا باور نداری اون تورو بیشتر از خودت دوست داره
اره تو هیچ وقت این چیزا رو باور نمیکنی تو هنوزم باور نداری که تو بنده ایه و اون عبد تو معبود تو اگه باور داشتی که اینقدر نگرانی نداشتی اگه باور داشتی برای حکمتاش دلیل نمیخواستی تا راضیت کنه
میگی ان الله مع الصابرین به خودت نگاه کن تو برای کارات یک لحظه حاضر نیستی صبر کنی
میگی الخیرفی ما وقع ولی نمیدونم چرا بازتو حکمتش شک میکنی
میگی خدا خودش از همه چیز باخبره و همه چیزو میدونه پس چرا باز خودتو جلوی همه علامه نشون میدی تا همه فکر کنن هیچی تو دنیا نیست که تو ازش بیخبر باشی
همه ی اینا رو میگی و باور نداری چون نمیدونی چقدر دلش بیقراری میکنه برای تو نمیدونی چقدر منتظرته تا اذان بگن و ببینه ایا باهاش حرف میزنیو راز و نیاز میکنی ؟اگه میدونستی دیگه سرتو از خجالت بلند نمیکردی سر از سجده بر نمیداشتی دیگه برای غیر از اون انتظار نمیکشیدی
ولی بدون و باور داشته باش انتظار و دوست داشتن برای غیر از اون معنی نداره
خدا رو زمین عشقو گذاشته تا با عشق به اون برسی نه اینکه از اون دور بشی
خدا منتظرته باور کن
دوستون دارم مواظب امانتای خدا باشید ![]()
التماس دعا ![]()
زیباترین بخشش اونه که تو خفا باشه و خاموشی تو باشی و خد
ا
زیباترین صورت اونه که در پسش سیرتی زیبا خودشو قایم کرده باشه ![]()
زیباترین نگاه جوابیه که عاشق از تو نگاه معشوقش میخونه ![]()
زیباترین عشق عشق والدین به فرزنده
زیباترین خصلت از خود گذشتگیه ![]()
زیباترین کلام سلامیه که گرم وصمیمانه باشه
زیباترین خاطره اونه که هر لحظه انتظار تکرارشو داشته باشی
زیباترین خونه اونیه که توش پر از عشق وصفا باشه ![]()
زیباترین عبادت اونیه که فقط برای خدا باشه ![]()
زیباتر از تو هیچ کسی نیست ![]()
اگه فقط یه نفر بفهمه که به اضافه ی تو میشه بینهایت ...حقیقت چاره ای جز ظهورتو نداره
![]()
![]()
![]()
ادما از اینکه بعد از مرگشون فراموش بشن میترسن ولی چقدر
سخته باشیو فراموش بشی
![]()
![]()
![]()
بارون همیشه باه خاطر استمرارش سنگ رو سوراخ میکنه
نه به خاطر قدرتش
التماس دعا مواظب امانتای خدا باشید ![]()
![]()

